مرتضى راوندى

229

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اسماعيليه ، نوح ابو الفضل محمد بن احمد فقيه را به وزارت خود انتخاب كرد . ابو الفضل قسمت اعظم از وقت خود را به نماز و عبادت مىگذرانيد و علاقه‌اى به ادارهء مملكت نداشت . در اين دوره دولت دچار مضيقهء مالى شديدى شد ، و اين اوضاع پس از شورشى كه در سال 342 به وقوع پيوست و در جريان آن خزانهء سامانيان غارت شد ، به وجود آمد . دولت براى نجات خود از اين وضع بحرانى به اهالى فرمان داد كه ماليات سرانهء خود را قبلا بپردازند . اما سال بعد حكومت مالياتهاى پرداخت شده را به حساب نياورد . مضيقهء مالى به قدرى شديد بود كه حتى گاردهاى سلطنتى مدتها حقوق نگرفته بودند . در ادبيات آن دوره شكايات فراوانى از سران ديوان مستوفى و خزانه و مأمورين وصول ماليات مشاهده مىشود . امير براى اينكه بىتقصيرى خود را ثابت كند ، وزير خود را متهم كرد و دستور داد او را اعدام كنند . سالهاى آخر حكومت نوح بن نصر به سركوبى مخالفين گذشت . پس از مرگ نوح ، پسر ارشد او عبد الملك ، به سلطنت رسيد ( 343 تا 350 ه . ) . در دورهء امارت او روزبه‌روز اهميت فرماندهان گاردهاى ترك بيشتر مىشود و تقريبا تمام كارهاى حكومتى به دست آنها مىافتد . از نظر سياسى در اين زمان نقش البتكين خيلى حساس مىشود ، زيرا او به مقام حاجب كل ارتقا مىيابد و رئيس گاردهاى ترك مىشود . براى آنكه از نفوذ و قدرت تركان كاسته شود عبد الملك در صدد برمىآيد كه البتكين را از خود دور كند و براى اين منظور او را به حكومت خراسان مىفرستد ، و يكى از سرداران سابق البتكين را به مقام حاجب كلى منصوب مىكند . مرگ عبد الملك شورشهاى جديدى به وجود آورد ؛ اهالى پايتخت قيام كردند و قصر امير را غارت كرده آتش زدند . به اشارهء البتكين پسر خردسال عبد الملك ، نصر سوم ، به تخت نشست . سلطنت او بيش از يك سال طول نكشيد زيرا رؤساى گاردهاى سلطنتى و اشراف طرفدار نصر بن نوح بودند و با كوشش آنها نصر به مقام سلطنت رسيد . البتكين قبل از اين جريانات ، راه طغيان پيش گرفت و در غزنين با استقلال تمام حكومت نمود . دوران حكومت نوح به آرامى گذشت و قيامهاى مهمى به وقوع نپيوست . در اين زمان نيز مخارج دربار و حكومت بر عايدات مىچربيد و همين عدم توازن باعث شد كه حاكم خراسان چندبار به مناطق آل بويه و آل زيار حمله كند و اين حملات فقط به منظور چپاول مردم و آوردن غنايم صورت مىگرفت تا بتوانند هزينهء گاردهاى شاهى را تأمين كنند . در اين وضع بحرانى ، بين رجال مملكت اختلاف بود و همين جريان سبب شكست سامانيان در جنگ با آل بويه گرديد و عتبى وزير نامدار در اين گيرودار كشته شد و مبارزات داخلى بين دربار و ديوان شدت يافت . قيام فئودالهاى داخلى گسترش يافت ، چه آنها طالب استقلال و خودمختارى بودند . عايدات دولت در اثر لشكركشى و قيام فئودالها بيش از پيش نقصان يافت ، ضعف حكومت روزبروز محسوس‌تر مىشد ، در چنين شرايطى حكومت سامانيان با حملهء قراختائيان از پاى درآمد . به اين ترتيب ، تضاد طبقاتى ، مبارزه بين فئودالها و حكومت مركزى ، اختلاف سران سپاه و بزرگان دربار سامانى ، تحريكات پىدرپى رؤساى ديوانها و حكام ولايات باعث شد كه حكومت سامانيان متزلزل شود و از اواخر قرن چهارم از قدرت آنان فقط خاطراتى در اذهان مردم باقى ماند .